شاه کار
آدمی را گر نبود این امتیاز بود بیش از جانور غرق نیاز
هست این نیروی ممتاز بشر عقل دوراندیش و آینده نگر
در شگفتم من چرا این برتری گشته در او مایه ی وحشی گری ؟!
درطبیعت بی گمان هرجانور هست هنگام سیری بی خطر
من نمی دانم چرا نوع بشر وقت سیری می شود خونخوارتر !!!
درمیان جنگل دور و دراز هیچ حیوانی دیده ای تو بچه باز ؟!
هیچ شیر دیده ای در بیشه زار جمع شیران را کشد بالای دار ؟!
هیچ گرگی بوده کز بهر مقام گرگها را کرده باشد قتل عام ؟!
هیچ ماری دیده ای با زهر خود کُشته ها برپا کند در شهر خود ؟!
هیچ میمون ساخته بمب اتم تا که هستی را کند از صحنه گُم ؟!!!
دیده ای هرگز الاغی باربر مین گذارد کار زیر پای خر ؟!
هیچ اسبی دیده ای غیبت کند ؟! یا به اسب دیگری تهمت زند ؟!!
هیچ خرسی آتش افروزی کند ؟! یا گرازی خانمان سوزی کند ؟!!!
هیچ گاوی دیده ای کز اعتیاد داده گاو و گاوداری را به باد ؟!!
پس چرا ؟ چرا انسان با عقل و خرد آبروی دام و دد را می برد ؟!!
پس بُوَد دیوانه بی آزارتر زان که محروم است از عقل بشر
مولوی استاد حکمت در جهان کرده بس این نکته را شیرین بیان
آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
زین سبب آن کس که می نوشد شراب تا شود لایعقل و مست و خراب
چون شود از عقل و حیلت بی خبر بس شرف دارد به شیخ حیله گر
محمد مصدق
وی همچنین به عنوان معمار ملی شدن صنعت نفت ایران که زیر نفوذ بریتانیا (شرکت نفت ایران و انگلیس بعدها بریتیش پترولیوم بی پی) بود شناخته میشود.
افسانه پانته آ
پانته آ که اخلاق کورش کبیر را نمیدانست تصمیم به گمراه سازی آن افسر برای فرار خویش شد و به او گفت آراسپ من به تو علاقه دارم و آن طوفانی بود برای آراسپ (نام همان فرمانده) و وی گمراه گشت و قصد استفاده و تجاوز به پانتهآ را کرد. ولی کورش به موقع خیمهٔ پانتهآ رسیده و او را از دست آراسپ نجات داد.
وقتی پانتهآ کرامت کورش را دید خود را مدیون وی میدانست و به شوهرش آبراداتاس ماجرا را گفت. آبراداتاس نیز خود را مدیون کورش میدانست و برای وی ارابههای جنگی ساخت که از عوامل مهم برد کورش در جنگ با لیدیان شورشی و همچنین شکست دادن حکومت بابل گشت.
آبراداتاس در جنگ لیدی با شهامت جنگید و برای کورش و پارسیان شهید گشت همسرش پانتهآ نیز، به خاطر علاقهٔ وافر و عشق توصیف ناپذیرش بر بالین وی خودکشی نمود.
آرامگاه آنان را به دستور کورش بسیار باشکوه ساختند. اکنون بقایایی از آن هنوز موجود است .
اطلاعات کاملی از داستان پانتهآ و کورش بزرگ در کتاب کورشنامه گزنفون قابل دسترس میباشد.
آی وطن پرست ها (چادر)
چادر یک پوشش سنتی ایرانیست نه یک اجبار اسلامی
چادر
چادر نوعی پوشش سنتی ایرانی است و به صورت پارچه نیم دایرهای شکل و معمولاً به رنگهای سیاه یا سفید است. چادر پارچهای بلند است و سر تا روی پای زنان رامیپوشاند. اغلب چادرها آستین ندارند و برای نگه داشتن آن از دست یا کش یا دندان کمک میگیرند.
خط میخی
میخی سومری
خط میخی سومری را بیشتر پژوهشگران نخستین گونهٔ خط در غرب آسیا میشمارند. سومریان (حدود ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد) با ابداع خط میخی دورهای را آغاز کردند که به عنوان آغاز خط نویسی شهرت دارد و همچنین نخستین مدارک نگارشی بشر که به صورت لوحهای گلین برجای مانده متعلق به تمدنهای میانرودان است.
آثار برجا مانده
سرزمین سومریان را همسایگانشان شنعار (Shanar) میخوانند در تورات چندین بار مرز و بوم شنعار یاد گردیده (سفر پیدایش باب یازدهم، فقرات ۲-۳). همچنین چندین بار در یک کتیبه از کوروش این دو قوم یاد شدهاند. مهمترین شهرهای شنعار در جنوب عراق کنونی در دهنه فرات عبارتند از:
شهر اور که ویرانه آن را امروزه ابوشهرین خوانند.شهر اوروک (ارچ) که ویرانه آن را امروزه ورکه میگویند.از دیگر شهرها میتوان به اریدو، لارسا، لاگاش، کلنون، نیپور، بور سیپا، مرد، کوته و شمالی ترین شهر سرزمین شنعار که کیش نامیده میشد و البته شهرهای دیگری که در این نوشتار آورده نمیشود.
کهن ترین آثار کتبی که از شنعار به دست ما رسیده متعلق است به یک سده پیش از سومین هزاره پیش از میلاد. برای مثال مسیلیم در سه هزار و یکصد سال پیش از میلاد در شهر کیش پادشاهی داشت. در سرزمین جنوبی عراق کنونی از چهار هزار سال پیش از میلاد به دستیاری سومریها تمدن درخشانی بوجود آمد. کشف آثار در تلهای شهرهای کهن بخوبی ثابت میکند که بعدها تمدن بابل و آشور از مصریها آنچنان که سابقاً فکر میکردند سرچشمه نگرفته بلکه سرچشمه تمدن آنها از سومریها بوده که تمدن آنها به اقوام سامی نژاد متاخر آن دیار رسید.
نژاد و زبانشناسی
نظر به زبان شناسی (فیلولوژی) زبان سومریها آنچنانکه از آثار کتبی خود آنان به ما رسیده با هیچ یک از زبانهای کهن پیوستگی ندارد نه با زبان سامی اکد که همسایه سومر بود نه از زبان غیر سامی ایلام، چنانکه خود زبان ایلام، سرزمینی که امروزه خوزستان میگوییم نه سامی است نه آریایی. همچنین پیوستن نژاد سومریها به نژاد مردمان آسیای صغیر و ارمنستان و قفقاز به هیچ روی پذیرفتنی نیست. با وجود ودا نامه دینی برهمنان و اوستا نامه دینی ایرانیان که هر دو از کهنترین آثار کتبی هستند، نمیتوان سومریها را شعبهای از آریاییها حتی هند و اروپایی دانست زیرا زبان آنها هیچ پیوندی با سانسکریت و زبان اوستایی و فرس هخامنشی ندارد. چون سومریها از حیث نژاد با هیچ یک از اقوامی که در تاریخ شناخته شدهاند پیوندی ندارند و زبانشان با هیچکدام از زبانهای کهن پیوستگی ندارد میتوان گفت آنان در سرزمین شنعار منفرد بودند و تمدن خاصی داشتند و خط خاصی برای نوشتن زبان خود بکار میبردند همان خطی که بعدها به دستیاری اکدیهای سامی نژاد تغییراتی یافته و اساس خطوط میخی اقوام دیگر گردید. آنچه مسلم است این است که سرزمین شنعار در سه هزار سال پیش از میلاد مسیح در دست سومریها بوده. آغاز هزاره سوم پیش از میلاد تاریخ برخاستن اکدیهاست. سرزمینی که آنها بدست آوردند از پیرامون کویر سوریه تا نزدیکی بغداد کنونی کشیده میشد. سارگون یکم نخستین فرمانروای نامی اکد است که در سال ۲۷۷۵ ق. م، لوگل زگیسی پادشاه سومر را شکست داد. اکدیهای سامی نژاد همیشه از اقوام دیگر هم نژادشان از سوی سوریه و فلسطین و عربستان تقویت شده و نیرومندتر میشدند و بر نفوذ خود در خاکهای همسایه میافزودند اما سومریها که خویشاوندی و پیوندی با هیچیک از همسایگان خود نداشتند رفته رفته از میان رخت بر بستند. البته بسیاری از دانشها از جمله ستاره شناسی از سومر برخاست همچنین تقسیم ساعت به شصت دقیقه و تقسیم دقیقه به شصت ثانیه از یادگارهای آنهاست.اثراتی که از دین آنها به بابل و آشور و از دین این دو قوم به بنی اسرائیل رسیده و در تورات بازتاب یافته شایان توجه است.
انتقال خط به اکدیها
از زمان سارگون یکم که زمان استیلای سامی نژادان است تمدن دیرین سومر نصیب اکدیها گردیده، حتی گروهی از خداوندان سومری با نام و نشان ملی (سومری) نزد آنان پرستیده شد. دسته دسته لغات قضایی و کشوری و دینی و بازرگانی و کشاورزی سومری به زبان سامی اکدی راه یافت. البته چون یک خط از هر قسمی که باشد و از هر کجا که باشد و از هر جا و هر نژادی که بوجود آید سازشی با زبان خود قوم مخترع دارد و چون به جای دیگر انتقال یابد و وسیله نوشتن زبان قوم دیگر گردد باید کم و بیش در آن تصرفی بشود، برخی علامات که نمودار اصوات مخصوص زبانی است در زبان دیگر متروک میشود و برای اصوات خاص زبانی که خود به آنها اختصاص دارند علاماتی خاص وضع میشود. ناگزیر این تغییر و تبدیل در خطوط میخی سومری پس از انتقال به اکد روی داد. خط سومری که اساساً اشکالی بوده مانند خط هیروگلیف مصری و علامات خط چینی، پس از چندی ساده شده بصورت اشکالی مانند میخ درآمد و آن اشکال و علامات هر یک از برای سیلاب مخصوص و اندیشهنگاشت بکار رفت. با وجود تصرفاتی که در نوشتن زبان اکدی به این خط روی داد باز مقدار زیادی از اندیشهنگاشتهای سومری در خط اکدی به جای ماند. علامات گویای سیلابهای زبان اکدی بوده و اندیشهنگاشتها که نمودار یک چیز یا یک مفهوم است و نزد اکدیها اشیاء یا معانی را به یاد میآوردهاست که به جای آنها لغات اکدی تلفظ میکردند نظیر آنچه در پهلوی داریم که به جای کلمات آرامی (هزوارش) کلمات ایرانی به زبان میآوریم (یعنی علامت را آرامی مینویسیم ولی ایرانی میخوانیم یا سومری مینویسیم و اکدی میخوانیم).
انتقال به بابلیها و آشوریها
از زمان سارگون یکم خط سومری به دستیاری اکدیها به همه طوایف سامی نژاد و سامی زبان رسید و پس از سپری شدن روزگار اکد و به دوران رسیدن بابلیها و آشوریها که تنها با همدیگر تفاوت لهجه داشتند همین خط برای نوشتن زبانهای سامی آنان به کار رفت. نخستین سلسله پادشاهان بابل که از سال ۲۲۲۵ در جنوب سرزمین شنعار سر کار آمدند و کشور آشور که در میان سالهای ۱۸۰۰ و ۱۵۰۰ پیش از میلاد در شمال به قدرت رسید، یکی جانشین سومر و دیگری جانشین اکد شد. این دو کشور به نوبه خود از تمدن سومر برخوردار شدند از آن جمله خط است که به واسطه اکدیها به آنها رسیده بود. به ناچار با زبانهای سامی آنان سازش پیدا کرده و با صدها علامت وسیله کتابت زبان آنان گردید.
رسیدن به ایلامیها
همچنین خط میخی را ایلامیها که پایتخت آنان شوش بود برای نگارش خود بکار بردند. قدمت آثار کتبی آنها به عهد نارامسین پسر سارگون یکم فرمانروای اکد میرسد. سیلابهای زبان غیر سامی و غیر آریائی ایلامیها مرکب است از یک حرف بی صدا و یک حرف باصدا. داریوش بزرگ کتیبه بیستون خود را به زبانهای بابلی و ایلامی نیز نگاشتهاست. در خطوط ایلامی نو که در کتیبه بیستون و کتیبه دیگر هخامنشیان بکار رفته ۱۱۳ علامت که هر یک نمودار سیلاب مخصوصی است بکار رفتهاست.
انتقال به حتیتها و میتانیها
دست کم در دو هزار سال پیش از میلاد زبان و خط بابلی در خاور میانه رواج داشت. رواج این خط منحصر به سرزمینهای سامی نژاد و سامی زبان نبود بلکه نزد حتیتها و میتانیها در شمال سوریه و آسیای کوچک نیز رواج یافت و زبانهای غیر سامی خود را با خط میخی بابلی نوشتند. از سدهٔ نهم پیش از میلاد در کشور کلدانیان در ارمنستان خط میخی آشوری راه یافت و وسیله کتابت زبان آنان گردید. همه خطوط میخی از سومر برخاست چنانکه الفبایی که امروزه به شکلهای گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفبای فینیقی بوجود آمدهاند. هنگامی که خط میخی در خاور میانه رواج داشت الفبای فینیقی به دستیاری بازرگانان آرامی به سرزمینهای آشور و بابل رسید و رفته رفته جای خط میخی را گرفت اما خط میخی در بابل تا یک سده پیش از میلاد مسیح پایداری کرد. پس از آن نیز خط میخی هخامنشی بر پایهٔ همین خطوط اختراع شد.
میخی اکدی
دبیرهٔ میخی اکدی، خط یا دبیرهای میخی بود که در سال ۲۳۵۹ پیش از میلاد، از دبیرهٔ میخی سومری، گرفته و سازگار شد.
ریشه
دبیرهٔ میخی اکدی در سال ۲۳۵۹ پیش از میلاد، از دبیرهٔ میخی سومری، گرفته و سازگار شد. در همان زمان، بسیاری از واژههای سومری به زبان اکدی راه یافتند و واژهنگارهای سومری، در هر دو زبان سومری و اکدی خوانده میشدند. در واقع فرایند سازگاری سومری برای اکدی، به مانند آن بود که دبیرهٔ چینی برای نوشتن ژاپنی به کار رود. اکدی به مانند ژاپنی، زبانی چندهجایی بود و از شماری تصریف بهرهمند بودهاست، در حالی که سومری مانند چینی دارای تصریف کم و یا بدون تصریف بودهاست.دبیرهٔ اکدی تا نزدیک سدهٔ یکم پس از میلاد به کار میرفت و برای نوشتن بسیاری از دیگر زبانهای میانرودان، مانند بابلی و آشوری به کار میرفت.
ویژگیهای برجسته
میان ۲۰۰ تا ۴۰۰ نشانه در اکدی به کار میرفته که در برخی نوشتهها حتی بیشتر نیز میباشد.
نشانههایی برای صداها در نظر گرفته میشده، که نمایانگر هجاهای گفتاری و محدودکنندههای گفتاری(مانند جمع یا مفرد، مونث یا مذکر) که شامل ردهای که یک واژه به آن متعلق بوده، بودهاست و نیز واژهنگارها که نمایانگر کل واژهها بودهاند.بسیاری از نشانهها دارای چند تلفظ بودهاند.
کاربرد
دبیرهٔ میخی اکدی برای نوشتن زبان اکدی که یکی از زبانهای سامی در میانرودان (عراق، سوریه و ایران امروزی) بوده، در میان سالهای ۲۸۰۰ پیش از میلاد تا سال ۵۰۰ میلادی به کار میرفتهاست.
میخی ایلامی
دبیرهٔ میخی ایلامی هخامنشی، دبیرهای میخی است که از ۲۵۲۰ پ.م. تا ۳۳۱ میلادی به کار میرفتهاست. این دبیره از دبیرهٔ میخی اکدی بدست آمدهاست. دبیرهٔ میخی ایلامی هخامنشی از ۱۳۲ نشانه ساخته شدهاست، که این تعداد بسیار کمتر از دیگر دبیرههای میخی است. زبان ایلامی در واپسین گام «ایلامی نو» نامیده میشود که خود به دو بخش «پیش از هخامنشی» و «هخامنشی» تقسیم میشود. زبان ایلامی هخامنشی بر روی دو دستهٔ جداگانهٔ اسناد بکار رفتهاست: سنگ نوشتههای شاهی در بیستون, پاسارگاد, تخت جمشید, همدان, وان, شوش و سوئز و دیگر گل نوشتههای دیوانی تخت جمشید که به دو بخش گل نوشتههای گنجینه و بارو تقسیم میشود. البته سالها پیش یک سند از بایگانی شوش نیز یافت شدهاست. این اسناد توسط پروفسور ریچارد هلک و جرج ج. کامرون خوانده و چاپ شدهاند. دکتر عبدالمجید ارفعی و پروفسور متیو استولپر اکنون بر روی این اسناد جداگانه کار میکنند. شمار سندهای دیوانی به ۳۰ هزار میرسد که تنها ۵۰۰۰ آنها خوانده شده و نیمی از آنها حدود ۲۲۰۰ سند تاکنون چاپ شدهاست. پروفسور فرانسوا والا و ف. هنکلمن و چالز جونز از دیگر کسانی هستند که در حال حاضر بر روی این زبان و اسناد کار میکنند.
میخی اوگاریتی
میخی اوگاریتی، دبیرهای میخی و ابجد است، که از ۱۵۰۰ پ.م. برای نوشتن زبان اوگاریتی به کار میرفتهاست. در سال ۱۹۲۸ در اوگاریت(رأس شمراء امروزی) مختصات: 35°36′6.13″N 35°47′0.03″E / 35.6017028°N 35.7833417°E / 35.6017028; 35.7833417 در سوریه، کتیبهای به زبان مردهٔ سامی شمالخاوری یافت شد که ۳۱ حرف داشت.لوحهای گلی که به اوگاریتی نوشته شدهاند، دیرینهترین گواهی چیدمان الفبایی سامی خاوری و جنوبی است که ساختار الفبایی دبیرههای عبری، یونانی، و لاتین از یک سو و الفبای گعز از سوی دیگر برگرفته از این دبیره هستند .این دبیره، از چپ به راست نوشته میشود.
میخی هخامنشی
دبیرهٔ میخی هخامنشی دبیرهای میخی است که آن دسته از سنگنبشتههای هخامنشی را که به پارسی باستان است به آن نوشتهاند. کتیبههای مذکور در تخت جمشید، دشت مرغاب، بیستون، الوند، شوش، و آسیای صغیر به فرمان شاهان هخامنشی، به ویژه داریوش اول و خشایارشا کنده گردیدهاند.
اختراع و پیشینه
برخی این دبیره را نخستین دبیرهای میدانند که با توجه به دیگر دبیرهها اختراع شدهاست و میگویند که نتیجهٔ دگرش دبیرههای دیگر نبودهاست. دبیره میخی هخامنشی به احتمال بسيار به دستور داریوش بزرگ پديد آورده شدهاست. میگوییم به احتمال بسيار چون که کتیبههایی از شاهان بومی (پارسی) هخامنشی (نياكان داریوش) چون آریارمنا و نیز کتیبهای کوتاه منتسب به کوروش یافت شدهاند. اما صاحبنظران باور دارند که این کتیبهها (و لوحها) همه پس از شاهنشاهی داریوش نوشته شدهاند.با این همه برخی از دانشمندان این دبیره را گونهای وامگیری از دبیرههای همسایگان ایرانی میدانند؛ با این استدلال که ظاهراً مانند دیگر دبیرههای میخی، از نشانههای میخمانندِ عمودی، افقی و زاویهدار ساخته شدهاست. باید توجه داشت که تنها یک حرف این دبیره با دیگر دبیرههای میخی یکسان است، که احتمالی بودن چنین همساني نیز شگفت نیست. اما با نگاهی دقیقتر به ساختار بیرونی و درونی این دبیره آشکار میشود که ویژگیهای ابتکاری آن بیشتر از ویژگیهای اقتباسی است.دو ویژگی برجسته و نظرگیر آن شمار اندک نشانهها و سادگی آنهاست. این دو ویژگی، دبیره میخی فارسی باستان را از دیگر دبیرههای میخی که معمولاً بیش از صد یا چندصد نشانه دارند و بیشتر نشانهها معرّف هجاها و واجهای آن زبانها هستند ویژه میکند.خانم دکتر بدرالزمان قریب، پژوهشگر، استدلالهایی مبنی بر اینکه این دبیره نوآوری ایرانیان بوده و از همسایگان گرفته نشدهاست، آوردهاست.
ساختار و ویژگیها
دبیره پارسی باستان که از چپ به راست نوشتهمیشده، ۳۶ نویسهٔ ملفوظ، ۷ یا ۸ ایدهنگار، تعدادی نویسهٔ عددی، و یک جداکنندهٔ کلمات دارد. از ۳۶ نویسهٔ ملفوظ، سه نویسه واکه، سیزده نویسه همخوان مستقل، و بیست نویسه همخوانهایی هستند که شکل آنها بسته به واکهای که پس از آنها میآید تغییر میکند. اندیشهنگارهای این دبیره برای مفاهیم شاه ()، کشور ( و )، خدا زمین ()، و اهورامزدا (; و ; برای حالت عادی و; برای حالت اضافی) به کار میروند. به نظر میرسد که این ایدهنگارها در دوران داریوش اول استفاده نمیشدهاند، بلکه تنها در کتیبههای خشایارشا و جانشینانش وجود دارند. اعداد با استفاده از پنج شکل اصلی برای یک، دو، ده، بیست، و صد تشکیل میشوند. به دلیل شباهت حروف این دبیره به میخ، به این دبیره و چند دبیره دیگر که به این دبیره شباهت ظاهری دارند دبیره میخی گفته میشود. این دبیره از سادهترین دبیرههای میخی است. تنها دبیره میخی اوگاریتی است که از آن ساده تر است و صد در صد الفبایی است.
ایدئوگرامها
به نظر میرسد اختراع ایدئوگرامها زمانی چند پس از اختراع سایر نویسهها بودهاست. زیرا در کتیبهٔ بیستون که از نخستین کتیبههاست، علیرغم کمبود جا، از ایدئوگرامها، که بسیار هم به کار میآمدند، استفاده نشدهاست.
کاربرد در رایانه
این دبیره همکنون در استاندارد یونیکد (۴٫۱) پذیرفته شده و بازهای به آن اختصاص داده شدهاست.
رمزگشایی و اهمیت آن در شرقشناسیدبیره میخی هخامنشی به خاطر سادگی اولین نوع دبیره میخی بود که رمزگشایی شد. به طور خلاصه روند خوانش مجدد به صورت زیر بود. از میان شاهان هخامنشی تنها کسی که پدرش شاه نبود داریوش بود. بنابراین ابتدا کلمهٔ شاه از روی تکرار به فواصل نسبتاً برابر (فلان شاه فرزند بهمان شاه فرزند...) حدس زده شد. از روی این دوقرینه نام داریوش خوانده شد و به کمک منابع یونانی و اسم شاهان هخامنشی سایر نویسهها نیز خوانده شدند. گروتفند آلمانی و راولینسون بریتانیایی نقشی کلیدی در این فرایند داشتند. پژوهشگران و زبانشناسان با خواندن کتیبههای میخی ملاحظهکردند که با زبانی که شباهت بسیاری با سانسکریت (زبان باستانی هند) دارد مواجهند. سانسکریت زبانی کاملاً ناختهشده در آن زمان بود. به این ترتیب کتیبههای هخامنشی خوانده شدند.در سال ۱۶۲۱م. سیاح ایتالیایی به نام پیترو دلاواله از کتیبههای تختجمشید چند علامت میخی نقاشی کرد و با خود به اروپا برد و به حدس خود گفت که این دبیره باید از چپ به راست خوانده شود. شاردن جهانگرد فرانسوی در سال ۱۶۷۴م. یکی از کتیبههای ایرانی را در سیاحتنامه خود ترسیم کرد و کنت کای لوس در ۱۷۶۲ م. تصویر گلدانی از مرمر را که بر روی خود کتیبههایی از سه دبیره میخی و یک دبیره مصری داشت انتشار داد و زمینه را برای تحقیق باز کرد. در سال ۱۷۶۵م. کارس تنس نیبور دانمارکی کتیبههایی از پاسارگاد کپی برداشت و معلوم کرد که دبیرههای این کتیبهها از سه نوع است و سادهترین آنها مرکب از چهل و دو علامت میباشد. عالم دانمارکی دیگر به نام مونتر نوع دوم دبیره میخی را در سال ۱۸۰۲م. دبیره سیلابی یا هجایی اعلام کرد و گفت هر علامت آن نمایندهٔ یک هجاست و دبیره سوم نیز ایدئوگرامی است یعنی هر علامت نمایندهٔ یک مفهوم یا کلمهاست. بعدها عالم مزبور گفت در جاهایی که کتیبه به سه نوع دبیره نوشته شده هر سه از حیث مضمون راجع به یک مطلباند و هرکدام از دبیرهها متعلق به یک زبان است. به عقیدهٔ او دبیره اول باید متعلق به زبانی باشد که متن در ابتدا به آن زبان نوشته شده و بعد آن را به دو زبان دیگر ترجمه کردهاند و چون زبان اهالی پارس، که تختجمشید در آن واقع است، زبان پارسی بوده پس جای اول را باید به زبان پارسی داد. پس از آن او بخواندن دبیره اول که سادهتر بود پرداخت. او با این مجاهدتها توانست دو حرف را که عبارت از «آ» و «ب» باشند معلوم کند و نیز متوجه شد که چند علامت دبیره میخی در ایران باستان همیشه با هم و به یک ترتیب تکرار میشوند ولی گاه آخر این چند علامت تغییر میکند. در ادامهٔ تلاشهای مون تر, محقق دیگری به نام گروت فند به این نتیجه رسید که این چند علامت که به یک ترتیب و با هم تکرار میشوند باید کلمه شاه باشد و کلمهای که قبل از آن آمده و در دو کتیبه مختلف است اسم شاه. بالا خره بعد از مجاهدت و تلاشهای فراوان محققین راولین سن موفق شد راز کتیبهٔ بیستون داریوش اول را که با سه زبان نوشته شده بود (پارسی قدیم، ایلامی، آسوری) فاش کند. و این باعث شد تا الفبای زبان پارسی باستان معلوم شود و چهارصد واژه از این زبان بدست آمد. علامات دبیره میخی دوم نیز به کوشش راولین سن در سال ۱۸۵۵ م. کاملاً معلوم شد و محقق شد که زبان آن زبان ایلامی یا زبان شوشجدید است. بعد از این به خواندن دبیره سوم پرداختند در اینجا کار با اشکالات بسیار همراه بود زیرا این دبیره کمتر از دو دبیره دیگر جا گرفته بود. «مون تر» در ۱۸۰۲ م. گفت که بعضی علامات دبیره سوم شبیه علاماتی است که بر آجرهای بابل نوشته شده و از خرابههای این شهر قدیم بدست آمدهاست. بر اثر اکتشافات الیاردا و ابت تاا در نینوا ثابت گردید که دبیره سوم کتیبههای هخامنشی همان دبیره آسوری وبابلی است و دیگر شکی نماند که شاهان هخامنشی بعد از زبان پارسی قدیم و زبان ایلامی به دبیره و زبان آسور و بابل، که زبان و دبیره نخستین مردم متمدن آسیای پیشین بود توجه داشته و آن را بکار میبردهاند. بر اثر کوشش صدوپنجاهسالهٔ این پژوهندگان ما امروزه از هر جهت به زبان و دبیره رایج زمان هخامنشیان آگاهیم.نکتهٔ جالب توجه اینست که همان طور که گفته شد کتیبهٔ بیستون و اکثر کتیبههای تخت جمشید (پارسه) به سه زبان ایلامی، بابلی(اکدی) و پارسی باستان نوشته شدهاند. از این رو پس از رمز گشایی دبیره میخی هخامنشی، دبیره بابلی و پس از آن دبیره ایلامی(به طور ناقص) رمز گشایی شدند. باید توجه داشت که حجم لوحهای گلی و کتیبهها به این دو زبان چند هزار برابر کتیبههای فارسی باستانیاست. به علاوه این دودبیره حتی در زمان هخامنشیان سابقهای چندهزار ساله داشتند! پس باید گفت دانشهای نوین آشورشناسی و سومرشناسی و عیلامشناسی همه مدیون دبیره میخی هخامنشیاند.روندی که در بالا به آن اشاره شد تا حدی گویای طنزی تاریخی است. چون زبان و دبیره میخی هخامنشی در میان مردمان و تیرههای گوناگون شناخته شده نبود، پادشاهان هخامنشی از دو زبان و دبیره دیگر نامبرده در بالا نیز استفاده میکردند تا عده بیشتری از مردمان امپراتوری قادر به خواندن آنها باشند. اما همین دبیره گمنام باعث رمزگشایی دو دبیره معروف آن زمان شد.
منابع
ویکی پدیا
نرمافزار خط میخی فارسی باستان و معادل آوایی آن، پژوهشکده زبانشناسی، کتیبهها و متون سازمان میراث فرهنگی ج.ا. ایران
«تاریخ خط میخی» نوشته کریستوفر واکر، ترجمه نادر میرسعیدی، انتشارات ققنوس
مرتضی راوندی: تاریخ اجتماعی ایران. (جلد ۱) - ۱۶۸ - ۱۷۳
کتیبهٔ بیستون بند ۷۰ و همچنین ستون چهارم.
Testen, David D (۱۹۹۶). Old Persian Cuneiform. In Daniels, Peter T. & Bright, William (Ed.), The World's Writing Systems, pp. ۱۳۴–۱۳۷. New York: Oxford University Press. ISBN 0-19-507993-0.
The Unicode Consortium. Unicode ۴٫۱.۰.
ابوالقاسمی، محسن، زبان فارسی و سرگذشت آن.
بهار، محمدتقی، سبکشناسی. امیرکبیر، چاپ هشتم، تهران:۱۳۸۴.
آثار ابن سینا
فلسفه
- شفا
- نجات
- الاشارات والتنبیهات
- حی بن یقظان
ریاضیات
- زاویه
- اقلیدس
- الارتماطیقی
- علم هیئت
- المجسطی
- جامع البدایع
طبیعی
- ابطال احکام النجوم
- الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
- فضا
- النبات والحیوان
پزشکی
- قانون
- الادویة القلبیه
- دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
- قولنج
- سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود)
- تشریح الاعضا
- الفصد
- الاغذیه والادویه
کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفتهاست مانند :مبانی تشریح/آناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوژی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوژی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی (ماموستا هژار) از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وآمریکایی تا دو قرن پیش مورد استفاده پزشکان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شدهاست و بعد از انجیل بیشترین چاپ را داشتهاست. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون (تریگونوم پلاطو) مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا (کوادرانگولا اویسینا) نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب روانشناسی دارد.
موسیقی
پورسینا تئوریدانی دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن میراند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان میشود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایههای دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بودهاند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخشهایی از آنها به موسیقی پرداخته شده[۱۰]:
- شفا
- جوامع علم موسیقی
- المدخل الی صناعة الموسیقی*[۱۱] (در دسترس نیست)
- لواحق(در دسترس نیست)
- دانشنامه علایی
- نجات
- اقسام العلوم
in the link below you can see the contents translated into English
ابن سینا
ابن سینا
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن
سینا و پور سینا (زادهٔ ۱ شهریور ۳۵۹
خورشیدی در بخارا-درگذشتهٔ ۴۱۶
خورشیدی در همدان، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی)
،
از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانی
جهان اسلام بود.
وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که شمار زیادی از آنها در
مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمینهای
اسلامی میداند که یکی از معروفترینها در همهٔ زمانها و مکانها و
نژادها است. کتاب معروف او «قانون» است.
EN
Abvly Hussein Ibn Abdullah Ibn Sina, also known as Avicenna and Ibn Sina and Pour Sina (born September 1 359 in Bukhara Solar - Solar 416 died in Hamadan, AH 370-428, AD 980-1037), the most famous and influential philosophers and scientists Iranian Muslim world was. His writing 450 books in various fields that a large number of them are in medicine and philosophy. George Sartn Islamic lands him the most famous scientist knows that one of the most famous of all races and is a time and place. His famous book "The law is
سورنا
در جنگ
سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان(نبرد حران) فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس، پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این، بزرگترین شکست رومیها از ایرانیان در طول تاریخ بودهاست.
کراسوس که قصد داشت به تقلیداز اسکندر، ایران و هند را فتح کند، از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.
ایران در دورهٔ نادرشاه
ایران در دورهٔ نادرشاه
در زمانی که صفویان با هجوم افغانها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانیها ازغرب و روسها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را بهسامان نمود.
در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشتهٔ خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان وازبکان به ماوراءالنهر عقبنشینی کردند.
بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شدهاند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.
در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه میشد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره.[۱۲]
نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتیهای عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آبهای شمال و جنوب تثبیت کند. با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران که پس از مدتها به زیر یک درفش درآمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید.
EN
Nader Shah
When the Safavids with
the Afghan invasion and the country was torn apart violating domestic
and foreign enemies, the Ottoman and Russian Azghrb Arab north and the
south and the East Trkmanan ravage and pillage and murder were involved,
the rule of Iran's rare condition Bhsaman to be.
Testament rare enemies
and aggressors in the country were suppressed by his country last bit of
power in their power to protect its borders and a strong central
government on all home, recycling. Trkmanan Transoxiana
Vazbkan to retreat to.
Monuments that were built
in Khorasan rare command such as the Sun Palace in Kalat Naderi and
important works surviving from this period are.
Testament to his corps
and power supply were much attention. Rare Iranian tribes
united under the Iranian flag into a coherent and powerful nation Asia
tour Bardgyr Iran. Cities or provinces in a
rare period were as follows: Azerbaijan, Afghanistan, Baluchistan
(Pakistan), Turkmenistan, Georgia, Dagestan, Bahrain, Qatar, Kashmir and
so on. [12]
Frmanrvayany was rare for
the last time the Iranian plateau to the normal range and convey the
great ships of war preparation, tried to historic rights of the nation's
hegemony on waters north and south established. With the decline of rare
land of vast plateau after a long time been under a banner of unity and
color was adopted from dismantled.
hindi
नादिर शाह
जब अफगान आक्रमण के साथ
Safavids और देश के अलावा घरेलू और विदेशी दुश्मन, तुर्क और रूसी Azghrb
अरब उत्तर और दक्षिण और पूर्व Trkmanan नाश और डकैती और हत्या का उल्लंघन
शामिल थे फटी हुई थी, ईरान के दुर्लभ हालत के नियम Bhsaman किया जाना है.
वसीयतनामा दुर्लभ देश के
दुश्मन और हमलावरों को अपने देश द्वारा दबा दिया गया उनके सत्ता में सत्ता
के अंतिम बिट के लिए अपनी सीमाओं की रक्षा के लिए और सब घर पर एक मजबूत
केंद्र सरकार, रीसाइक्लिंग. Trkmanan Transoxiana
Vazbkan करने के लिए वापसी करने के लिए.
स्मारकों कि Khorasan
दुर्लभ कमान में बनाया गया था Kalat Naderi और महत्वपूर्ण इस अवधि से बचने
के कार्यों में सूर्य पैलेस जैसे हैं.
अपने कोर और बिजली की
आपूर्ति के लिए करार अधिक ध्यान गया. दुर्लभ ईरानी जनजातियों एक
सुसंगत और शक्तिशाली राष्ट्र के एशिया दौरे Bardgyr ईरान में ईरानी ध्वज
के नीचे एकजुट. शहरों या एक दुर्लभ अवधि
में प्रांतों निम्नानुसार थे: अजरबैजान, अफगानिस्तान, बलूचिस्तान
(पाकिस्तान), तुर्कमेनिस्तान, जॉर्जिया, Dagestan, बहरीन, कतर, कश्मीर और
इतने पर. [12]
Frmanrvayany पिछली बार
सामान्य श्रेणी के लिए ईरान के पठार के लिए दुर्लभ था युद्ध की तैयारी के
महान जहाजों के साथ पूरी की, जल पर राष्ट्र के आधिपत्य के ऐतिहासिक
अधिकारों के लिए उत्तर की कोशिश की और दक्षिण की स्थापना की. एक लंबे एकता की एक बैनर
और रंग के तहत किया गया समय के बाद विशाल पठार के दुर्लभ भूमि की गिरावट के
साथ खत्म से अपनाया गया था.
chinese
纳德沙阿
当与阿富汗的入侵Safavids和国家被撕裂违反国
内和国外的敌人,奥斯曼和俄罗斯Azghrb阿拉伯北部和南部和东部Trkmanan蹂躏和掠夺和谋杀参与,伊朗的难得条件规则Bhsaman是。
旧约罕见的敌人和在该国侵略者镇压他的国家在其权力的
最后一点权力,以保护其边界,并在所有家庭一个强大的中央政府,回收。 Trkmanan Transoxiana
Vazbkan撤退到。
例如在卡拉特瑙代里,从这一时期的重要作品太阳宫尚存
在呼罗珊罕见的内置命令古迹的。
证明了他的队伍和电力供应,备受关注。稀土伊朗部落团结在伊朗国旗成一个紧密的和强大的国家
亚洲之行Bardgyr伊朗。在一个城市或省份的罕见期间如下:阿塞拜疆,阿富汗,
俾路支省(巴基斯坦),土库曼斯坦,格鲁吉亚,达吉斯坦共和国,巴林,卡塔尔,克什米尔等。[12]
Frmanrvayany是罕见的最后一次伊朗高原正
常范围内曾与战备巨大的船只完成后,试图在国家对水域霸权的历史权利北部和南部设立的。随着广大高原稀有的土地之后,下一个团结的旗帜,颜色
已经很长一段时间的下降通过从拆除。
رستم در شاهنامه
رستم در شاهنامه
رستم در شاهنامه هر کاری میکند ولی با این همه ما او را به عنوان انسان میشناسیم چه که او هم واله میشود، گناه میکند. برخی معتقدند رستم زاییده خامهٔ توانای فردوسی آن رستم سکزی راستین نیست. ایرانی است در بردارندهٔ قهرمانیهای نیایش گرشاسپ و تواناییهای شعری فردوسی و نیاز مردم ایران به چنین اسطورهٔ زنده و دیرپایی.
مهمترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:
- کشتن پیل سپید
- فتح دژ سپندکوه
- آوردن کیقباد از البرز کوه
- نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خوان
- نجات کاووس از بند شاه هاماوران
- بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
- جنگ با سهراب
- پرورش سیاوش پسر کاووس
- کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش
- خونخواهی سیاوش و تاختن به توران
- حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و خاقان چین
- نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.
- کشتن اسفندیار
- پرورش بهمن پسر اسفندیار
در سایر منظومه ها:
Capture of Alamut
His search for a base from where to guide his mission ended when he found the castle of Alamut in the Rudbar area in 1088. It was a fort that stood guard to a valley that was about fifty kilometers long and five kilometers wide. The fort had been built about the year 865; legend has it that it was built by a king who saw his eagle fly up to and perch upon a rock, of which the king, Wah Sudan ibn Marzuban, understood the importance. Likening the perching of the eagle to a lesson given by it, he called the fort Aluh Amut: the "Eagles Teaching".
Hassan’s takeover of the fort was one of silent surrender in the face of defeated odds. To effect this takeover Hassan employed an ingenious strategy: it took the better part of two years to effect. First Hassan sent his Daˤiyyīn and Rafīks to win the villages in the valley over. Next, key people were converted and in 1090 Hassan took over the fort. It is said that Hassan offered 3000 gold dinars to the fort owner for the amount of land that would fit a buffalo’s hide. The term having been agreed upon, Hassan cut the hide in to strips and joined them all over along the perimeter of the fort. The owner was defeated. (This story bears striking resemblance to Virgil's account of Dido's founding of Carthage.) Hassan gave him a draft on the name of a wealthy landlord and told him to take the money from him. Legend further has it that when the landlord saw the draft with Hassan’s signature, he immediately paid the amount to the fort owner, astonishing him.
With Alamut as his, Hassan devoted himself so faithfully to study, that it is said that in all the years that he was there – almost 35, he never left his quarters, except the two times when he went up to the roof. He was studying, translating, praying, fasting, and directing the activities of the Daˤwa: the propagation of the Nizarī doctrine was headquartered at Alamut. He knew the Qur'ān by heart, could quote extensively from the texts of most Muslim sects, and apart from philosophy, he was well versed in mathematics, astronomy, alchemy, medicine, architecture, and the major science fields of his time.[5] Hassan was one who found solace in austerity and frugality. A pious life was one of prayer and devotion. Hassan was a charismatic revolutionary; it was said that by the sheer gravity of his conviction he could pierce the hardest and most orthodox of hearts and win them over to his side.
From this point on his community and its branches spread throughout Iran and Syria and came to be called Hashshashin or Assassins, an Islamic mystery cult.
Hassan was extremely strict and disciplined. The event of the Great Resurrection (al-qiyāmat al-kubrā) occurred under the later Ismaili Imam Hasan ala-dhikrihi as-salaam in 1164.
مذهب باطنی
- چون طرفداران حسن صباح دین خود را مخفی میکردند به باطنی معروف شدند.
- آنها معتقد بودند که آنچه را که در دینشان به آن اعتقاد دارند از باطن قرآن و معانی درونی دین برداشت میکنند و بنابراین باطنی نامیده شدند.
زندگی حسن صباح
زندگی
حسن بن علی بن محمد بن جعفربن الحسین بن محمد الصباح حِمَیری (=حسن صباح که در تاریخ معروف به سیدنا نیز هست)همان طور که خود میگوید مذهب شیعهٔ اثنی عشری داشت و اهل ری بود(نسبت آنها در تاریخنامهها به اعقاب شاهان قدیم حمیری عربستان جنوبی رسیدهاست). پدرش او را به مدرسهٔ امام موفق(در نیشابور) برد تانزد او تحصیل کند.(سه یار دبستانی) او پس از تحصیل در آن جا به مصر رفت و آنجا با خلیفه فاطمی،المستنصر بالله ملاقات کرد.فرقهٔ او را نزاریه نیز مینامند زیرا او بر سر جانشینی المستنصر با امیرالجیوش مخالف بود.المستنصر دو پسر داشت.نزار و مستعلی.او ابتدا پسرش اولش نزار را جانشین خود کرد اما با مخالفت امیرالجیوش مستعلی را به عنوان جانشین خود اعلام کرد.اختلافات آنها از همین جا شروع شد.طبق اعتقاد اسماعیلیان نص اول قبول است و نص دوم باطل. سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد. بعد از یک دوره طولانی و تسلط بر منطقه الموت و قلعههای زیادی در سراسر ایران تصرف کرد که از مهم ترین آنها میتوان به قلعهٔ لمبسر(یا لمسر)اشاره کرد. شیوهٔ حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل بود. فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعلهٔ این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که رکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید.
مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته میشد، به نام حشیشیها (حشاشین) معروف بود که ریشهٔ کلمهٔ Assassin در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله میدانستند و به خود اجازه میدادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند .آنها فقط مخالفان خود را که براي گسترش فرقه اسماعيليه خطر ناک میدیدند میکشتند، هر چند مسائل ناشي از اشغال ايران و فساد روزافزون خلفاي عباسي در رشد و گسترش اين جنبش بي تاثير نبود.در مجموع ۵۰ نفر از سران و پادشاهان و دشمنان خود را کشتند. آنها هیچ گاه از زهر و تیر استفاده نمیکردند و هیچ گاه از پشت به کسی خنجر نمیزدند اگر چه گاهی اوقات گرفتار مامورین میشدند یا کار آنها با زهر و تیر راحت تر میشد. این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایینتر گفته میشد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق تر و نهفتهای نیز دارد. پیروان حسن صباح حشاشین خوانده میشدند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش میباشد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربههای شخصی خویش را تنها در صورتی میپذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت گیرانه تنها در عدهای از اندیشههای بودایی دیده میشود. حسن صباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در ردههای پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه میداشت.گفته میشود که زمانی که امیر ارسلان تاش پیکهایی فرستاد تا حسن صباح را تسلیم کند،سیدنا به سه تن از فداییانش دستور داد تا یکی خود را زیر آب خفه کند(این مورددر بعضی منابع ذکر شده)و دیگری کاردی بر قلب خود بزند و دیگری نیز خود را از بالای قلعه به پایین پرت کند که این مورد باعث عقب نشینی نیروهای سلطان شده بود. در مورد زندگی حسن صباح افسانههای زیادی وجود دارد.یعضی موارد نیز به اشتباه به او نسبت داده میشوند.مانند فرمان قیامه القیامه(یا قیام قیامت) که در زمان حسن (ملقب به علی ذکره السلام)داده شده بود و نباید او را با حسن صباح اشتباه گرفت،بلکه او جانشین محمد پسر کیا امید بود.در واقع شعار ابن صباح علیکم بالقلاع بود. بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مانند Illuminati و Free Masons شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بودهاند. در بعضی منابع از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظامالملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شدهاست.
for en :http://en.wikipedia.org/wiki/Hassan_Sabbah#Early_life_and_conversion
حسن صباح )Hassan-i Sabbāh(
حسن صباح (۴۶۴ قمری - ۲۶ ربیعالثانی ۵۱۸ قمری) از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه بود که شاخهای از پیروان امامان است با این تفاوت که اینان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را مهدی موعود (امام زمان) و امام آخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.
en
Hassan-i Sabbāh (Persian: حسن صباح, Arabic: حسن الصباح Hassan aṣ-Ṣabbāḥ, Hasan ibn Sabbah, Hassan Ben Sabbah. 1050s-1124) was a Persian Nizārī Ismā'īlī missionary who converted a community in the late 11th century in the heart of the Alborz Mountains of northern Iran. The place was called Alamut and was attributed to an ancient king of Daylam. He founded a group whose members are sometimes referred to as the Hashshashin.
العربیه
حسن صباح (464 ه -- 518 ه ر Thaani 26) وكان للايرانيين الذين كانوا في تمرد السلاجقة الفترة. دينه وأتباع الشيعة الإسماعيلية Nzaryh أن الأئمة من أتباع فرع من هذا الاختلاف أنهم يعتقدون أن الإمام سبعة والإمامة من الإمام جعفر الصادق الحق بعد إسماعيل ابنه ، ونظر له ووعد المهدي (الامام) ، والإمام معرفة الماضي . وكان مركز هذه السلطة في مصر الخلفاء الفاطميين في مصر هذا الدين في هذا البلد قد أعلن رسميا.
germany
Hassan Sabbah (464 AH - 518 AH R. Thaani 26) war der Iraner, die in Aufruhr waren Seldschuken Periode. Seine Religion und Anhänger der schiitischen Ismailiten Nzaryh, dass Imame Anhänger einer Zweigniederlassung dieser Unterschied, dass sie die sieben Imam Imamat und der Imam Jafar Sadiq glauben, gleich nach seinem Sohn Ismail sind, und hielt ihm den verheißenen Mahdi (Imam) und der letzte Imam wissen . Diese Machtzentrum wurde in Ägypten der Fatimiden-Kalifen in Ägypten diese Religion in diesem Land offiziell erklärt worden war.
turkish
Hasan Sabbah (464 AH - 518 AH R. Thaani 26) İranlılar isyan Selçuklu dönemi idi. Onun din ve Nzaryh imam bu farkın haklı oğlu İsmail sonra yedi İmam ve İmamat İmam Cafer Sâdık ve inanıyorum takipçileri Şii İsmaili şubesinin takipçileri ve ona Mehdi (İmam) ve son İmam vaat kabul bilmek . Bu güç merkezi Mısır'daki Fatımi halifeler bu ülkede bu dinin Mısır'da resmen ilan edilmiş oldu.
آندرومده
اساطیر یونان باستان
نجات یافتن آندرومده به وسیله پرسئوس
آندرومده
فرانسوی:
آندرومده
جنسیت:
مؤنث
پدر:
مادر:
همسر:
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
آندرومده (به یونانی: Ανδρομέδη)، در اسطورههای یونان، دختر کفئوس و کاسیوپه است.
مادرش ادعا کرد که او زیباتر از نرئیدها (پریان دریایی) است. نرئیدها به پوسیدون شکایت کردند و در نتیجه آندرومده را در برابر اژدها به صخرهای زنجیر کردند. پرسئوس او را نجات داد و با وی ازدواج کرد.
نزدیک ترین کهکشان به ما هم اسمش همینه
زبان اوستایی
زبان اوستایی
زبان اوستایی از شاخهٔ شرقی زبانهای ایرانی باستان است. نسکهای اوستا، كتاب مقدس زرتشتیان را بدین زبان نوشته اند. این زبان همریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان میباشد. تنها اثر به جا مانده به آن اوستا است. از مطالعهٔ اوستا بر میآید که دو گویش گوناگون از این زبان در اوستا به کار رفته است که یکی کهنهتر مینماید. نخستین لهجهٔ گاهانی است که سرودههای شخص زرتشت به آن است. به علاوه یسنهای ۳۵ تا ۴۱ (هفت هات) و نیز چهار دعا از یسن ۲۷ به این لهجه است. لهجهٔ پسینتر لهجهٔ سایر قسمتهای اوستای امروزی است.
اوستایی به احتمال قوى از زبانهاى نواحى شرقى ايران بوده و در آن دو گویش باستانی (گاثی) و جديد میتوان تشخيص داد. تاريخ متروك شدن زبان اوستایی بدرستی دانسته نيست. كهنترين قسمت اوستا (سرودهاى زردشت) محتم ميان قرون ۱۰ و ۶ ق. م. تنظيم شده ولی قسمت عمدهٔ آن كه جديدتر است متعلق بدورهٔ هخامنشی است. اوستا كه تنها اثر اين زبان است بخطى كه در اواخر دورهٔ ساسانی براى نوشتن اوستا از روى خط پهلوی تنظيم شده، نوشته شده. تحقيق زبان اوستایی با توسعهٔ زبانشناسى تطبيقى پيشرفت بسيار كرده اما هنوز فهم همهٔ نكات اوستا به آسانی ممكن نيست.
در دورهٔ ساسانیان الفبایی از الفبای زبوری و پهلوی اختراع شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را الفبای اوستایی و دین دبیری نامیدهاند. این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد.نشانههای الفبایی جدا از هم نوشته میشده و در هر جای کلمه که میامده یک صورت داشته است.
تاریخ ایران پیش از آریاییها
تاریخ ایران پیش از آریاییها
اختراع خط
پیش از تاریخ به زمانی گفته میشود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته میشد نخستین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میانرودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوشهای جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته، مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸] [۹]
آکیناکه
آکیناکه
آکیناکه، (همچنین توسط یونانیان آکیناکا تلفظ شدهاست) یک گونه شمشیر یا خنجر بوده که توسط هخامنشیان بکار میرفتهاست. طراحیش از طرف سکاها بوده ولی توسط پارسیان مشهور شد و به سرعت در تمام جهان باستان گشترش یافت (حتی تأثیرش را در طراحی شمشیرهای بعدی چینی نیز میتوان یافت). قالباً آکیناکه ۳۵-۴۵ سانتیمتر درازا داشته و دو لبه بودهاست و از پهنای بین دو لبه برای کوبیدن و له کردن بکار میرفتهاست و یک غلاف به شکل B برای حفظ دست داشتهاست. غلافش منحصر به فرد و معرفش بوده و معمولاً هلالی در یک سویش داشته که اجازه میداده از کفل سمت راست آویزان شود.
از آنجا که به دید میرسد آکیناکه یک جنگ افزار فروکردنی بوده، و از آنجا که قالباً به کفل راست آویزان میشده، پیداست که به یکباره بیرون کشیده میشده در هنگام خطرهای ناگهانی.
متون باستانی اندکی دربارهٔ آکیناکه در دست است، آکیناکس یک شمشیر پارسی بوده ولی مولفینی که به لاتین مینوشتهاند این واژه را بجای هر جنگ افزار مشابه دیگری که خواستهاند بکار بردهاند. به ویژه، واژه آکیناکه در متون عهد وسطی زیاد دیده میشود و معرف نوعی شمشیر اروپایی است؛ همچنین در متون بجای مانده از مولفین کاتولیک که درباره توصیف کشور و فرهنگ ژاپن است، آکیناکه برای «کتانا» که شمشیریست ژاپن بکار رفتهاست.
هرچند شمشیر پارسی کنونی (شمشیر هلالی شکل) شباهتهایی به آکیناکه دارد و در عهد باشتان وجود نداشتهاست. پارسیان عهد هخامنشی بیشتر از یک گونه شمشیر بکار بردهاند: در آثار هنری پارسی باستان محافظان شاه و اشراف مهم، خنجرهای زیورگون و مورب دارند؛ و در آثار هنر یونان نیز سربازان پارسی مجهز به کپیس بارها دیده میشوند. بیشتر شمشیرهای پارسی بکار رفته بدست هخامنشیان شبیه هم بودهاند و دربارهٔ اینکه کدام یک آکیناکه بودهاست باید پژوهید.
یک سرنخ سودمند این است که در متون یونانی و رومی آمدهاست که شاه پارسیان آکیناکه خود را به نشانه دوستی میفرستاده؛ این متون دال بر این است که خنجر شاه آکیناکه بودهاست.
یک نقل قول از مورخ یهودی «ژوزفوس» بجا مانده که میگوید: سیکاریها که گونهای راهزن بودند، در آن زمان به بیشترین تعداد رسیده بودند و از شمشیرهای کوچکی بهره میبردند، که از بهر اندازه شبیه آکیناکه پارسیان بود ولی به مانند سیکای رومی خمیده بود و این راهزنان نامشان را از آن داشتند.
این نقل قول هم دال بر این دارد که آکیناکه همان خنجر پارسیان میباشد.
تکوک
تکوک
تَکوک گونهای ظرف جانورنمای شرابخوری است.
تکوک یا مرغان صراحی (و به یونانی ریتون) ظرفهایی بودند که در دوران کهن به شکل جانوران ساخته میشدند. تکوک معمولاً آوندی بود زرین یا آهنین به صورت گاو یا ماهی یا مرغ و با آن بیشتر شراب میخوردند.
تکوک واژهای است از پارسی میانه که امروزه به جز فارسی در زبانهای ارمنی و گرجی هم بهجا ماندهاست. تکوکهای بسیاری در ایران از دوران هخامنشی، اشکانی، ساسانی و اسلامی بهجا ماندهاست که در موزههای سراسر جهان موجودند. یکی از مهمترین تکوکهای در موزهها، تکوکی است از یک ریختهگر زرتشتی به نام روزبه پسر افریدون پسر بزرین که در سال ۶۰۳ قمری ساخته شدهاست.
یونانیان پس از پیروزی در جنگی با ایران، شمار بسیار زیادی از ظرفهای زرین و سیمین ایران، از جمله تکوکهای زیادی را با خود به غنیمت بردند. در آتن، ناگهان پس از جنگ با ایران تکوکهای ایرانی بسیاری دیده میشود. ساخت این تکوکها از سوی یونانیان تقلید شد و به یونانی ریتون نام گرفت.تاج
تاج
- برای دیگر کاربردها تاج را ببینید.
تاج یک کلاه نمادین است که توسط پادشاهان و ملکهها به سر گذاشته میشود تا نشانهای از قدرت و رسمیت ایشان باشد.
به مراسمی که در آن برای نخستین بار بر سر یک پادشاه یا ملکه تاج گذاشته میشود مراسم تاجگذاری میگویند. تاجهای ویژه شاهنشاهان ایران باستان با نام دیهیم نیز معروفاند. در ادبیات فارسی تاجور و تاجدار مترادفهایی هستند برای شاه.
افسانه های ایرانی persian legends
آاب |
بسشع |
لمنگ |
iran papulation
Rumi • Al-Khwarizmi • Omar Khayyám • Amir Kabir
read more from wiki : http://en.wikipedia.org/wiki/Persian_(people)
نگاهی کلی به تاریخ ايران
|
کشور و تمدنی بسیار پیچیده و شگفت انگیز ؛ با تاریخی بسیار درخشان و طولانی . از اولین مکان هایی که بشر زندگی دسته جمعی را بنا نهاد و شهرها و بناهای درخشان را به وجود آورد . کشوری در چهارراه تمدن های بزرگ بشری ، از یکسو هم مرز با هند و از سویی دیگر از سمت شمال شرقی و آسیای میانه در مراوده ای دائمی با فرهنگ و تمدن بزرگ چین . از سمت غرب هم مرز با یونان و امپراطوری روم شرقی و از سمت شمال در مراوده و مواجهه ای دائمی با روس ها و از سمت جنوب نیز اعراب . اعرابی که با معرفی اسلام به ایران زمین ، نقشی مهم و چشمگیر در تکامل فرهنگ ایرانی – اسلامی ایفا نمودند .
قدرت فرهنگی
شاید شگفت انگیزترین ویژگی ایرانی ، بقای فرهنگ خاص آن باشد . فرهنگی که با تکامل ها و تغییرات آن ، از دیرباز تا به امروز ادامه یافته است و در برهه هایی از زمان ، درخشان ترین محصولات تمدنی را به بشریت عرضه داشته است .فرهنگ ایران باستان
بی جهت نیست که فهرستی از اولین ها در این سرزمین و با این فرهنگ پدیدار گشته است . نمونه هایی در جهان باستان را می توان چنین برشمرد :
- اولین قانون های همگانی
- اولین رواج گسترده پول
- اولین حکومت یکپارچه چند فرهنگی
- اولین جاده های ارتباطی
- اولین سیستم اتصالی ( پست )
تاریخ ایران باستان
هخامنشیان
فرهنگ ایرانی – اسلامی
- چرا معروف ترین چهره های اسلامی ، ایرانی اند ؟
ابن سینا ؛ ابوریحان بیرونی ؛ فارابی ؛ خوارزمی ( ابداع کننده محاسبات جبری ) و ....
- چرا ایران اسلامی که به ظاهر مقهور اعراب مسلمان شده بود ، چنین پیشگام علم و دانش در جهان اسلامی شده بود ؟
بعضی از اندیشمندان و مورخان غربی معقتدند که ایرانی ها باعث شدند که اسلام از حالت یک دین مختص به اعراب خارج شود . چرا که حکومت امویان و رفتار خلفای راشدین بجز امام علی ع کاملا بر برتری اعراب بر سایر مسلمانان غیر عرب تأکید داشت .
ایرانی ها باعث شدند که اسلام به معنای کامل خود ، تبدیل به جهانی چند فرهنگی گردد که همه اقوام و ملیت ها می توانستند در آن به ترقی و تعالی برسند .
|
دستاوردهای درخشان فرهنگی
- اگر شما بخواهید زیباترین بنای ایرانی را معرفی کنید ، چه می گوئید ؟
- براستی کدامیک از هنرهای ایران زمین از همه بیشتر نمایانگر روح هنر ایرانی است ؟
براستی این سرزمین و فرهنگ را با کدامین أثر هنری و یا بنای دل انگیز می توان معرفی نمود ؟
آیا بنای مسجد شیخ لطف الله یا کاخ عالی قاپو یا منار مسجد علی یا گنبد سلطانیه یا مسجد گوهرشاد یا مسجد کبود تبریز یا نقاشی های بهزاد یا صنایع دستی اصفهان و شیراز ، یا فرش های ایرانی ؟؟؟
Persian Gulf
From Wikipedia, the free encyclopedia
| Persian Gulf | |
|---|---|
|
|
|
| Location | Southwest Asia |
| Ocean type | Gulf |
| Primary sources | Sea of Oman |
| Basin countries | Iran, Iraq, Kuwait, Saudi Arabia, Qatar, Bahrain, United Arab Emirates and Oman (exclave of Musandam) |
| Max length | 989 km (615 mi) |
| Max width | 56 km (35 mi) (min) |
| Surface area | 251,000 km2 (97,000 sq mi) |
| Average depth | 50 m (160 ft) |
| Max depth | 90 m (300 ft) |
The Persian Gulf, in the Southwest Asian region, is an extension of the Indian Ocean located between Iran and the Arabian Peninsula.[1] Historically and commonly known as the Persian Gulf, this body of water is sometimes controversially referred to as the Arabian Gulf by certain Arab countries or simply The Gulf, although neither of the latter two terms is recognized internationally.
The Persian Gulf was a focus of the 1980-88 Iraq-Iran War, in which each side attacked the other's oil tankers. In 1991, the Persian Gulf again was the background for what was called the Persian Gulf War or the "Gulf War" when Iraq invaded Kuwait and was subsequently pushed back, despite the fact that this conflict was primarily a land conflict.
The Persian Gulf has many good fishing grounds, extensive coral reefs, and abundant pearl oysters, but its ecology has come under pressure from industrialization, and in particular, petroleum spillages during the recent wars in the region.
Contents[hide] |
Geography
This inland sea of some 251,000 km² is connected to the Gulf of Oman in the east by the Strait of Hormuz; and its western end is marked by the major river delta of the Shatt al-Arab, which carries the waters of the Euphrates and the Tigris. Its length is 989 kilometres, with Iran covering most of the northern coast and Saudi Arabia most of the southern coast. The gulf is about 56 kilometres wide at its narrowest, in the Strait of Hormuz. The waters are overall very shallow, with a maximum depth of 90 metres and an average depth of 50 metres.
Countries with a coastline on the Persian Gulf are (clockwise, from the north): Iran, Oman (exclave of Musandam), United Arab Emirates, Saudi Arabia, Qatar on a peninsula off the Saudi coast, Bahrain on an island, Kuwait and Iraq in the northwest. Various small islands lie within the Persian Gulf, some of which are subject to territorial disputes by the states of the region.
Oil and gas
The Persian Gulf and its coastal areas are the world's largest single source of crude oil and related industries dominate the region. Al-Safaniya, the world's largest offshore oilfield, is located in the Persian Gulf. Large gas finds have also been made with Qatar and Iran sharing a giant field across the territorial median line (North Field in the Qatari sector; South Pars Field in the Iranian sector). Using this gas, Qatar has built up a substantial liquified natural gas (LNG) and petrochemical industry.
The oil-rich countries (excluding Iraq) that have a coastline on the Persian Gulf are referred to as the Persian Gulf States. Iraq's egress to the gulf is narrow and easily blockaded consisting of the marshy river delta of the Shatt al-Arab, which carries the waters of the Euphrates and the Tigris Rivers, where the left (East) bank is held by Iran.
Etymology
In 330 B.C, the Achaemenid Empire established the first Persian Empire in Pars (Persis, or modern Fars) in the southwestern region of the Iranian plateau. Consequently in the Greek sources, the body of water that bordered this province came to be known as the Persian Gulf.[2]
Considering the historical background of the name Persian Gulf, Sir Arnold Wilson mentions in a book, published in 1928 that:
| “ | No water channel has been so significant as Persian Gulf to the geologists, archaeologists, geographers, merchants, politicians, excursionists, and scholars whether in past or in present. This water channel which separates the Iran Plateau from the Arabia Plate, has enjoyed an Iranian Identity since at least 2200 years ago.[3] | ” |
No written deed has remained since the era before the Persian Empire, but in the oral history and culture, the Iranians have called the southern waters: "Jam Sea", "Iran Sea", "Pars Sea".
During the years: 550 to 330 B.C. coinciding with sovereignty of the first Persian Empire on the Middle East area, especially the whole part of Persian Gulf and some parts of the Arabian Peninsula, the name of "Pars Sea" has been widely written in the compiled texts.[4]
In the travel account of Pythagoras, several chapters are related to description of his travels accompanied by Darius the Great, to Susa and Persepolis, and the area is described. From among the writings of others in the same period, there is the inscription and engraving of Darius the great, installed at junction of waters of Arabian Gulf (Ahmar Sea = Red sea) and Nile river and Rome river (current Mediterranean) which belongs to the 5th century BC where, Darius, the king of Achaemenid Empire has named the Persian Gulf Water Channel: Pars Sea.[5]
Naming dispute
With the rise of Arab nationalism (Pan-Arabism) in the 1960s, some Arab states of the region started adopting the term "Arabian Gulf" to refer to the waterway.[6] However, this naming has not found much acceptance outside of the Arab world, and is not recognized by the United Nations[7][8][9][6] or any other international organization.[10][6] The United Nations Secretariat on many occasions has requested that only "Persian Gulf" be used as the official and standard geographical designation for the body of water.[11] Historically, "Arabian Gulf" has been a term used to indicate the Red Sea.[12][13][14][15][16] At the same time, the historical veracity of the usage of "Persian Gulf" can be established from the works of many medieval historians.[17][18][19][20][21]
At the Twenty-third session of the United Nations in March-April 2006, the name "Persian Gulf" was confirmed again as the legitimate and official term to be used by members of the United Nations.[22]
History
| This section requires expansion. |
Pre-Islamic era
For most of the history of human settlement in the Persian Gulf the southern side was ruled by nomadic tribes. During the end of fourth millennium BC the southern part of the Persian Gulf was dominated by the Dilmun civilization. For a long time the most important settlement on the southern coast of the Persian Gulf was Gerrha. In the second century the Lakhum tribe, who lived in Yemen, migrated north and founded the Lakhmid Kingdom along the southern coast. During the 7th century the Sassanid Empire conquered the whole of the Persian Gulf.
Between 625 BC and 226 AD the northern side was dominated by the Median, Achaemenid, Seleucid and Parthian empires. After the fall of the Parthian Empire, the Sassanid empire ruled the northern half and at times the southern half of the Persian Gulf. the Persian Gulf, along with the Silk Road was very important to trade in the Sassanid empire. Siraf was an ancient Sassanid port that was located on the north shore of the Persian Gulf in what is now the Iranian province of Bushehr.
Colonial era
Portuguese expansion into the Indian Ocean in the early sixteenth century following Vasco da Gama's voyages of exploration saw them battle the Ottomans up the coast of the Persian Gulf. In 1521, a Portuguese force led by commander Antonio Correia invaded Bahrain to take control of the wealth created by its pearl industry. In 1602, Shāh ‘Abbās expelled the Portuguese from Bahrain.[23] With the support of the British fleet, in 1622 'Abbās took the island of Hormuz from the Portuguese: much of the trade was diverted to the town of Bandar 'Abbās which he had taken from the Portuguese in 1615 and had named after himself. The Persian Gulf was therefore opened to a flourishing commerce with Portuguese, Dutch, French, Spanish and British merchants, which were granted particular privileges.
From 1763 until 1971, the British Empire maintained varying degrees of political control over some Persian Gulf states, including the United Arab Emirates (originally called the "Trucial Coast States"[citation needed]) and at various times Bahrain, Kuwait, Oman, and Qatar through the British Residency of the Persian Gulf.
The United Kingdom maintains a high profile in the region; in 2006, over 1 million Britons visited Dubai alone.[24]
Wildlife
Mangroves in the Persian Gulf, which are thought to require tidal flow and a combination of fresh and salt water, are nurseries for crabs, small fish and insects - and the birds that eat them.[25]
See also
| Look up persian gulf in Wiktionary, the free dictionary. |
References
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([1]); accessed February 09, 2007
- ^ Touraj Daryaee, The Persian Gulf Trade in Late Antiquity, Journal of World History, Vol. 14, No. 1., March 2003, (LINK); accessed February 09, 2007
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([2]); accessed February 09, 2007
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([3]); accessed February 09, 2007
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([4]); accessed February 09, 2007
- ^ a b c Niusha Boghrati, Omission of 'Persian Gulf' Name Angers Iran, World Press.com, dated December 28, 2006 (LINK)
- ^ UN Map (LINK)
- ^ UN Map of Iran([5])
- ^ UN Map of Western Asia, ([6])
- ^ . The Persian Gulf at the Millennium: Essays in Politics, Economy, Security, and Religion edited by Gary G. Sick, Lawrence G. Potter, pg 8
- ^ ([7])
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006, p.2 ([8])
- ^ Hecataeus (472 to 509 B.C.) can be stated where Persian Gulf and Arabian Gulf (Red Sea) have been clearly shown.
- ^ Also a map has remained from Herodotus, the great Greek historian (425-484 B.C.) which introduces Red Sea as the Arabian Gulf
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([9]); accessed February 09, 2007
- ^ In the world map of Diseark (285-347 B.C.) too, Persian Gulf and Arabian Gulf have been clearly distinct.
- ^ Many maps and deeds prepared up to the 8th century by the historians such as Arrian, Hecataeus, Herodotus, Hiparek, Claudius Batlamious, Krats Malous.
- ^ Arriann, "Alexander Fleet in the Persian Gulf", in Anabasis Alexandri: Book VIII (INDICA)
- ^ In the Islamic period, Khwārizmī, Abou Yousef Eshagh Kandi, Ibn Khordadbeh, Batani (Harrani), Mas'udi, Balkhi, Estakhri, Ibn Houghal, Aboureyhan Birouni and others, mention that there is a wide sea at south of Iran named “Pars Sea”, “Pars Gulf”, “Fars Sea”, “Fars Gulf”, “Bahre Fars”, “Sinus Persicus” and “Mare Persicum” and so on.
- ^ In a book, named “Persilus Aryateria”, the Greek traveller of the 1st century A.D. has called the Red Sea as Arabian gulf; the Indian ocean has been named Aryateria Sea; the waters at Oman Coast is called Pars Sea; Barbarus region (between Oman and Yemen coast are called belonging to Pars, and the Gulf located at south side of Iran is named: Persian Gulf. By describing the water body, the life of Persians living at both sides have also been confirmed.
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006 ([10]); accessed February 09, 2007
- ^ Working Paper No. 61, UNITED NATIONS GROUP OF EXPERTS ON GEOGRAPHICAL NAMES, dated March 28, April 4, 2006, p.2 ([11]).
- ^ Juan R. I. Cole, "Rival Empires of Trade and Imami Shiism in Eastern Arabia, 1300-1800", p. 186, through JSTOR. [12]
- ^ Peter Beaumont, "Blair was dangerously off target in his condemnation of Iran", The Guardian, December 24, 2006.
- ^ Jim Krane (2006-07-03). "Development in Persian Gulf Threatens Wildlife". Discovery Channel. http://dsc.discovery.com/news/2006/07/03/gulfwildlife_pla.html?category=earth&guid=20060703160030. Retrieved on 30 June 2008.
External links
- Persian Gulf, Encyclopedia Iranica
- The Persian Gulf, Information, history and resources of the Persian Gulf
- The Portuguese in the Arabian peninsula and in the Persian Gulf
- Persian Gulf Region
- UN GEGN – Historical, Geographical and Legal Validity of the Name: Persian Gulf
تاریخ ایران پیش از اسلام
تاریخ ایران پیش از اسلام
پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران، اقوامی با تمدنهای متفاوت در ایران میزیستند. سرزمین کنونی ایران بخشی بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شدهاست، بی شک تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بودهاست که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کردهاند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی وتمدن خود را آفریدهاند.
پیش از تاریخ
اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت ابزارهای سنگی گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین میشود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیشتر از دورهٔ پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاههایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در لرستان و... بدست آمدهاند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره میکند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز میکنند. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطههایی چون تپه سیلک در کاشان، چشمه علیتپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودین و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوش در خوزستان و... بدست آمدهاست. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانهها، گسترش بازرگانی، معماری، بهرهمندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگیهای آن دوران است. تهران،
بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینههای برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و... گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروههای آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش میبندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (۱۲۵۰ قبل از میلاد) معبد باباجان و... شکل میگیرند.
در آغاز هزاره یکم دولتهایی همچون مادها، ایلامیها(ایلام نوین) و... در جاهای گوناگون ایران ساخته میشوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین النهرین) میپردازند و کم کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دستدرازیهای آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی میشوند.
ایلامیان
ظهور دولت ایلام (۶۴۰ –۳۲۰۰) قبل از میلاد به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران (جنوب غربی سرزمین کنونی ایران) آغازی بود برای تأثیر فکر، هنر و تمدن مردم فلات ایران بر سایر تمدنهای اطراف همچون تمدن بین النهرین و مصر، ارتباطی که همیشه با کش و قوسهای فراوانی همراه بود و گاهی باعث تسلط تمدنی بر تمدن دیگر میشد. بطوریکه امروزه میتوان آثار تبادل فرهنگی دولت ایلام و سایر اقوام ساکن در کوهستانهای فلات ایران همچون کاسیها، لولوبیان، و اورارتو و... را در میان نقوش برجسته سومریها، اکدیها، آشوریها، بابلیها و... در بین النهرین و یا در میان آثار مکشوفه از شهرهای کهن شوش، انشان، دورانتیاش، نینوا، بابل و... مشاهده کرد هرچند در این دوران تمدنهای قدرتمند دیگری همچون تمدن جیرفت و یا تمدن سرزمینهای جنوب شرقی ایران در شهر سوخته وجود داشتهاند و به طور حتم بسیار قدرتمند بودهاند اما به دلیل نبود شناخت کافی از ارتباط آنها با سایر تمدنهای همجوار صحبت هنوز زود است.
ایلامیان یا عیلامیها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمینهای خوزستان، فارس، ایلام و بخشهایی از استانهای بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل میشد.
آثار کشف شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط میشدهاست. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.
به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمانهای ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک ـ این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بودهاست. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.
مهاجرت آریائیان به ایران
آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران میزیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر میرسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاهها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بودهاست که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشتهاست.
نخستین آریاییهایی که به ایران آمدند شامل کاسیها (کانتوها ـ کاشیها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسیها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک میشناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارسها در قسمت جنوبی و پارتها در حدود خراسان امروزی.
شاخههای قومِ ایرانی در نیمههای هزارهٔ اول قبل از مسیح عبارت بودهاند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هومکار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَککُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَهئیان در پارتیه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیزخود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپارهشدهی) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نامهای مانناها، لولوبیانها، گوتیانها، و کاسیها شناسانده شدهاند و در مناطق غربی ایران ساکن بودهاند تیرههائی از شاخههای قوم ایرانی بودهاند که زمانی برای خودشان اتحادیههای قبایلی و امیرنشین داشتهاند، و سپس در پادشاهی ماد ادغام شدهاند.
مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸- ۵۵۰ ق.م) هخامنشیها کمی بیش از دویست سال (۵۵۰-۳۳۰ ق.م) اسکندر و سلوکیها در حدود صد سال (۳۳۰ -۲۵۰ ق.م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق.م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶-۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند.
مادها
مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ میشناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تأسیس کنند
پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شدند.
از پادشاهان بزرگ این دودمان هووخشتره بود که با دولت بابل متحد شد و سرانجام امپراتوری آشور را منقرض کرد و پایههای نخستین شاهنشاهی آریاییتباران در ایران را بنیاد نهاد.
دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش منقرض شد و سلطنت ایران به پارسیها منتقل گشت. در زمان داریوش بزرگ، امپراتوری هخامنشی به منتهای بزرگی خود رسید: از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوههای قفقاز.
هخامنشیان
هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
در ۵۲۹ پ.م کوروش بزرگ پایه گذار دولت هخامنشی در جنگهای شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبهً بیستون میگوید: «بعد از رفتن او (کمبوجیه) به مصر مردم از او برگشتند...»
شورشها بزرگ شد و حتی پارس زادگاه شاهان هخامنشی را نیز در برگرفت. داریوش در کتیبه بیستونپارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).» داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق.م به سرکوبی این جنبشها مشغول بود. شمهای از این قیامها را در بند دوم چنین نقل میکند: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند:
جنگهای ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سر انجام در ۳۳۰ ق. م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.
اسکندر سلسله هخامنشیان را نابود کرد، دارا را کشت ولی در حرکت خود به شرق همه جا به مقاومتهای سخت برخورد، از جمله سغد و باکتریا یکی از سرداران جنگی او بنام سپتامان ۳۲۷- ۳۲۹ ق. م در راس جنبش همگانی مردم بیش از دو سال علیه مهاجم خارجی مبارزه دلاورانه کرد. در این ناحیه مکرر مردم علیه ساتراپهای اسکندر قیام کردند. گرچه سرانجام نیروهای مجهز و ورزیده اسکندر این جنبشها را سرکوب کردند ولی از این تاریخ اسکندر ناچار روش خشونت آمیز خود را به نرمش و خوشخویی بدل کرد.
سلوکیان
![]()
ایران در زمان سلوکیان (۳۳۰ - ۱۵۰ ق.م.)
پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران هسته آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ - ۱۵۰ ق.م.) در آمد. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود و امپراتوری اشکانی را ایجاد کنند.
اشکانیان
اشکانیان (۲۵۰ ق. م ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخهای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبههای داریوش پرثوه آمدهاست که به زبان پارتی پهلوه میشود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز میتوان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود میشد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر میزیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.
این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوههای قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگهای ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگهای خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.
ساسانیان
ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.
سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگهای ایران و روم ادامه یافت.
در همین دوران مانی[۱] (۲۱۶ - ۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی مانوی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و مسیحی و اسطوره بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب «شاهپورگان» اصول آنها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی
اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و
ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول) خودداری از قتل نفس حتی در
مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال (واکنش در مقابل
زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران
اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی
است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت
آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به
راه «معنویت» و «آشتیخواهی» سوق میداد و از جانب دیگر از قدرت مذهب
زردشت میکاست.
جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روز گسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدفهای شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمیداد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و مقتول نمودند (۲۷۶ میلادی). از آن پس مانی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک(زندیق) کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند.
امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر
مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. در
دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگهای قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.
در پایان سده پنجم و آغاز قرن ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال (۲۴-۴۹۴ م.) دوام آورد و تأثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید.
در چنین اوضاعی مزدک[۲] پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی استوار است:
روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد.
اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است: یکی برابری و دیگری دادگری.
مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانهای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیامها و جنبشهای مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت.
منابع
- تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. (جلد ۱) ۱۳۵۴
- تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
- تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۰
- سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان، دکتر رکن الدین همایونفرخ، انتشارات اساطیر.
- کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹
- تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
- تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.




